شمارهٔ ۱۵۷
آن مرغ بلند آشیانهچون کرد هوای دام و دانه
پرواز گرفت گشت ظاهراز سایه تیر او زمانه
مرغی که دو کون سایه اوستدر سایه خویش کرده خانه
مرغ دل ما ز هر دوعالماندر پی او گرفت لانه
ان مرغ شگرف ذات عشق استبسمل و مقدس و یگانه
اوراست نعوت بی نهایتاوراست صفات بیکرانه
بحریست که هر زمان ز موجشصد بحر دگر شود روانه
با عشق همیشه عشق بازدبا خویشتن است جاودانه
معشوقه و عشق و عاشق آمدآینه و روی و زلف و شانه
بر صورت خویش گشته عاشقبر غیر نهاده صد بهانه
آواز خودش شنیده از خودتهمت بنهاده بر چغانه
از نغمه خود سماع کردهبیمطرب و بیدف و ترانه
فیالجمله ز غیر نیست پیداهم نام و نشان و هم نشانه
ایمغربی ضعیف و ناچیزیاری تو گه درین میانه
بردار خودی خود زخود تادر دهر بمانی جاودانه