گنج

شمارهٔ ۱۴۶

چه ساقی است که مست مدام اوست جهانچه باده است که ندانم که جام اوست جهان
چه ماهیست که در شست کاینات افتادچه دانه است و چه مرغی که دام اوست جهان
دلم رسید بروزی که روزها شب اوستبدید چهره صبحی که شام اوست جهان
ظهور دوست بعالم تام افتاده استبرای آنکه ظهور تمام اوست جهان
نظر ز سایه عالم بدو رود بنگرهنوز او که ظلال و ظلام اوست جهان
بیا بدیده تحقیق درنگر بشناسکه کیست آنکه بر خلق نام اوست جهان
هر آنکه توسن نفس عنان کشش رایستیقین بدان بحقیقت که رام اوست جهان
جهان غلام کسی شد که آن غلام ویستاز آن سبب که غلام غلام اوست جهان
چه کامرانی و عیشی که مغربی داردکه مدتی است که دایم بکام اوست جهان