گنج

شمارهٔ ۱۴۴

ایدوست بیا بر نظر ما نظری کنبر دیده جان و دل شیدا نظری کن
اول به‌رخ خویش مدد بخش جلائیوانگاه دران عین مجالی نظری کن
تاریک بود آینه از رخ ننمایدزنگ از رخ آن آینه بزد آنظری کن
از زنگ و جهان چونکه شود پاک و مصفابر آینه پاک و مصفا نظری کن
از دیده وامق که بود مظهر عشقتبر حسن خود اندر رخ عذرا نظری کن
هر لحظه بدل صورت زیبای دگر بخشوانگاه دران صورت زیبای نظری کن
صحرای دلم هست تماشاگه حسنتبخرام بتماشا نظری کن
دل مظهر ذات تو و اسماست درو سنگبر چهره ذات همه اسما نظری کن
چون آینه اسم مسمای تو آمددر آینه بر اسم مسما نظری کن
بی آینه آنسان که تو هستی بحقیقتخود را بخود و آینه بنما نظری کن
بحریست دل مغربی از لولو لالابحر بحر دل از لولو لالا نظری کن