گنج

شمارهٔ ۱۳۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ن۱۶ بیت
خود پرستی پیشه دارد روز و شبهست خود را که ضم گاهی ثمن
جمله گی ذات او گردد زبانچون بوصف خود درآید در سخن
یوسف حسنش چو آید در لباسگردد او را هر دو عالم پیرهن
سر ز جیب هر دو عالم سر زنددر خود آراید لباس جان و تن
چون لباس جان و تن در خود کشیدپر ز خود بیند هزاران انجمن
لشکر خود را چو بر صحرا کشدپر شود عالم ز آشوب و فتن
شور و غوغایی برآید از جهانچون سپاه حسنش آرد تاختن
در شب تیره بر آرد آفتابروی او از زیر زلف پر شکن
زلف رویش شور و آشوب افکنددر خطا و چین و بلغار و ختن
مظهر خورشید حسن او شودکودک و پیر و جوان و مرد و زن
تا بهر گوشش حدیث خویش رابشنود گویا شود در هر دهن
عشق چو بیند جمال خود عیاندر لباس و در نقاب ما و من
غیرت آرد حسن را گوید که زودجامه اغیار برکن از بدن
حسن خود را در لباس آرد برونباز در ذات حوش سازد وطن
کثرت کونین را در خود کشدبحر وحدت چونکه گردد موج زن
کس نماند غیر ذات مغربینی زمین ماند در آندم نی زمان