شمارهٔ ۱۲۹
من که در صورت خوبان همه او میبینمتو مپندار که من روی نکو میبینم
نیست در دیده من هیچ مقابل همه اوستتو قفا مینگری من همه رو میبینم
هرکجا مینگری دیده بدو مینگردهرچه میبینم ازو جمله بدو میبینم
تو به یک سوش نظر میکنی و من همه سوتو ز یک سو و منش از همه سو میبینم
می باقیست که بیجام و سبو مینوشمعکس ساقی است که در جام و سبو میبینم
گاه با جمله و گه جمله ازو میدانمگاه او جمله و گه جمله در او میبینم
بوی گلزار تو از باد صبا میشنومسرو بستان ترا بر لب جو میبینم
مغربی آنکه تواش میطلبی در خلوتمن عیان بر سر هر کوچه و کو میبینم