گنج

شمارهٔ ۱۲

چون تافت بر دل من پرتو جمال حبیببدید دیده جان حسن بر کمال حبیب
چه التفات بلذات کائنات کندکسی که یافت دمی لذت وصال حبیب
بدام و دانه عالم کجا فرود آیددلی که گشت گرفتار زلف و خال حبیب
خیال ملک دو عالم نیاورد بخیالسری که نیست دمی خاای از خیال حبیب
حبیب را نتوان یافت در دو کَون مثالاگر چه هر دو جهان هست بر مثال حبیب
درون من نه چنان از حبیب مملو شدکه گر حبیب در آید بود مجال حبیب
بدانصفت دل و جان از حبیب پر شده استکه از حبیب ندارم نظر بحال حبیب
چه احتیاج بود دیده را به حسن برونچو در درون متجلی شود جمال حبیب
ز مشرق دلت چه کرد طلوعهزار بدر برفت از نظر هلال حبیب