گنج

شمارهٔ ۱۳

ای کرده متجلی رخت از دیده هر خوبوی حسن و جمال همه خوبان بتو منسوب
بر صفحه رخساره هر ماه پری رویحرفی دو سه از دفتر حسنت شده مکتوب
محبوب ز هر روی بجز روی تو نبودخود نیست بهر وجد بجز روی تو محبوب
بر عکس رخت چشم زلیخا نگران بوددر آینه روی خوش یوسف یعقوب
در شاهد و مشهود توئی ناظر و منظوردر عاشق و معشوق توئی طالب و مطلوب
در میکده ها غیر تو را می نپرستندانکس که کند سجده بر سنگ و گل و چوب
جاروب غمت کرد مرا جامه دل پاکوینخانه کنونست بکام دل جاروب
زان زلف پراکنده و زان غمزه فتانپر گشت جهان سربسر از فتنه و آشوب
محجوب نباشد ز رخت مغربی ایدوستگر خود به خود است از رخ زیبای تو محجوب