شمارهٔ ۱۱
ای بلبل جان چونی اندر قفس تنهاتا چند درین تنها مانی تو تن تنها
ای بلبل خوشالحان زان گلشن و زان بستانچون بود که افتادی ناگاه به کلجنها
گویی که فراموشت گردیده درین گلخنآن روضه و آن گلشن و آن سنبل و سوسنها
بشکن قفس تن را پس تنتنتنگویاناز مرتبه گلخن بخرام به گلشنها
مرغان همآوازت مجموع ازین گلخنپرنده به گلشن شد بگرفته نشیمنها
در پیش دام و دد معوا نتوان کردنزین جای مخوف ای جان رو جانب مامنها
ای طایر افلاکی در دام تن خاکیاز بهر دو سه دانه وامانده خرمنها
باری چو نمییاری بیرون شدن از قالببر منظرهاش بنشین بگشاده روزنها
ای مغربی مسکین اینجا چه شوی ساکنکآنجاست برای تو پرداخته مشکنها