گنج

شمارهٔ ۱۱۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ک۸ بیت
بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمکگر بپرسی ز اشک خونینم بگوید یک‌به‌یک
مردم چشم جهانی در جهان مردمیای تو چشم و جان و مردم را به جای مردمک
ای دل ار خواهی ببینی خضر را خطش ببینآب حیوانست اگر باید لب لعلش بمَک
تا بود گلگون رخ زردم بسان روی یاربر رخم ای اشک خونین گر نمی‌باری محک
روی بنما تا که من از پیش برخیزم به کلزانکه در پیش یقین هرگز نماند هیچ شک
برقع از رخ برفکن بنمای مهر روی راتا که گردد ذرّه‌سان در پیش او مهر فلک
ای دل ار بینی رخش را در دمت گردد عیانکز جهان آدم چرا گردید مسجود ملک
گر ببینی نور رویش را به سان مغربیخط و خالش را بیا می‌خوان تو قرآن یک‌به‌یک