شمارهٔ ۹۹۰
اگر آن ماه مهربان گرددغم دل غمگسار جان گردد
آنکه چون نامش آورم به زبانهمه اجزای من زبان گردد
ور کنم یاد ناوک چشمشمو بر اعضای من سنان گردد
چون کنم نقش ابرویش بر دلقد چون تیر من کمان گردد
مه ز شرم جمال تو هر ماهدر حجاب عدم نهان گردد
یارب، این آسیای دولابیچند بر خون عاشقان گردد
چون دلم با غم تو گوید رازدر میان خانه ترجمان گردد
چون ز لعلت سخن کند خسروشکر از منطقش روان گردد