گنج

شمارهٔ ۹۸۹

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: سنمیبیند۹ بیت
دهنت را نفس نمی بیندمگرت هست و کس نمی بیند
یک نفس نیست کز دهان تو، دلتنگیی در نفس نمی بیند
بلبلی چون من از گلت محرومشکرت جز مگس نمی بیند
برگ کاهی شدم ز غم، چه کنم؟چشم تو سوی خس نمی بیند
یک شبی خیز و میهمان من آیفتنه خفته، عسس نمی بیند
با تو گویم که از غم تو چهاستکاین دل بوالهوس نمی بیند
می رسد، گر دلم کند فریادلیک فریادرس نمی بیند
آب چشمم که از سرم بگذشتمی رود، هیچکس نمی بیند
نشود صبر، ناله خسروکاروان در جرس نمی بیند