گنج

شمارهٔ ۹۸۸

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اید۷ بیت
شحنه غم دواسپه می آیدصبر نزدیک من نمی پاید
روزگارم به خشم می ناردو آسمانم به سرمه می ساید
رفت روزی که با تو خوش بودیمهرگز آن روز رفته باز آید؟
لب چه خایی برای کشتن من؟خود فلک پست دست می خاید
زان لب آسایشی بده دل رازانکه از گریه می نیاساید
بعد ازینم به بند زلف مبندکز چنین بسته هیچ نگشاید
خسروت چون به عشق شد بندهخوانیش گر غلام خود، شاید