گنج

شمارهٔ ۹۷۸

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ونمیاید۷ بیت
از نکو بد نگو نمی آیدتو نکویی، نکو نمی آید
با من اربد کنی، نکو کن، از آنکبد جز از تو نکو نمی آید
می روی سوی باغ با آن لطفآب در هیچ جو نمی آید
آنکه خورشید می کند بر چرختو کنی به، کز او نمی آید
عقل من با تو رفت، وین طرفهکه تو می آیی، او نمی آید
تاب سنگین دلت ندارم منکار سنگ از سبو نمی آید
دل خسرو که در هوای تو ماندجای دیگر فرو نمی آید