شمارهٔ ۹۷۵
از دهانت سخن به کام رسداز لبان تو می به جام رسد
از پی بستن لب، از زلفتهر شبی صد هزار دام رسد
زلفت ار چاشتگه بپیمایمتا به پایان نماز شام رسد
به سلامیت جان به باد دهمآن زمان کز توام سلام رسد
تو کنی جور و تیر ناله منهم بدین جان ناتمام رسد
خام کاری مکن مباد امروزکاتش من به چون تو خام رسد
وصل و هجرت به کنه کار منندتا ازین هر دوام کدام رسد
وصل اگر دست داد، هم در پیهجر ناگه به انتقام رسید
کشد از هجر و غصه، گر روزیبنده خسرو بدان غلام رسد