شمارهٔ ۹۵۶
مگر فتنه عشق بیدار شدکه خلوت بنشین سوی خمار شد
بگویید با پیر دیر مغانکه دین کفر و تسبیح زنار شد
عجب نیست سراناالحق ازانکه مانند منصور بر دار شد
ایا دوستان، موسم یاری استکه کارم بدینگونه دشوار شد
ایا عاشقان، موسم زاری استکه احوال یاران چنین زار شد
مگر پخت سودای زلفش دلمکه در چنگ محنت گرفتار شد
به عیاری آموخت خسرو، کنونکه جویای آن شوخ عیار شد