گنج

شمارهٔ ۹۵۵

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: رمیکنند۹ بیت
در تو کسانی که نظر می کنندهستی خود زیر و زبر می کنند
صندل درد سر عشق است، آنکخاک درت تکیه سر می کنند
از پی بوی تو نفسهای منخاصیت باد سحر می کنند
خنده که بر من دو لبت می زنندنرخ گل و شکل گهر می کنند
تو لب خود شوی و بده، کین پس استخلق که حلوا ز شکر می کنند
توشه جگر پخته ام از بهر آنکجان و دلم هر دو سفر می کنند
عقل مرا کارفزایان عشقکهنه درختی ست که بر می کنند
پند که گویند به دلسوزیمسوخته را سوخته تر می کنند
خسرو، اگر سیر ز جان نیستندخلق در آن رو چه نظر می کنند؟