گنج

شمارهٔ ۹۴۹

نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوندنه شاخ سبزه به شاخ سمن شود پیوند
خوش است دولت آنم که جان به جان پیوستکجاست بخت که تن هم به تن شود پیوند!
بسی نماند که از رشته دراز فراقلباس عمر مرا با کفن شود پیوند
نکشت بنده، ولی زخم غمزه ای خوردمشکاف تیغ کجا از سخن شود پیوند؟
به سوز دل مددی بر زبان، که رخنه دلبه خون گرم نه ز آب دهن شود پیوند
به هجر شد همه عمرم گهیت خواهم یافتکه عمر دیگری با عمر من شود پیوند
رسیده شد مه من، خسروا، نپندارمکه بیش خاک دل مرد و زن شود پیوند