گنج

شمارهٔ ۹۴۸

جماعتی که ز هم‌صحبتان جدا باشندچگونه با خرد و صبر آشنا باشند
هلاکت من بیچاره از کسانی پرسکه چندگه ز عزیزان خود جدا باشند
ز بنده پرسی کاخر کجا همی باشی؟ز خان و مان بدرافتادگان کجا باشند؟
به شهر چون تو حریفی بلای توبه خلقعجب ز زاهد و صوفی که پارسا باشند
شراب صاف و سلامت ز بهر بیخبری ستولیک با خبران تشنه بلا باشند
دلا، ز کرده خود سوختی، نمی گفتیکه خوبرویان البته بیوفا باشند
بلای عشق بکش، خسروا، چو آن مرغانکه بند چنگل شاهین پادشا باشند