شمارهٔ ۹۴۷
چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسندبه دود دل سبق مشک ناب بنویسند
حدیث لعل روان پرور تو می خوارانبه دیده بر لب جام شراب بنویسند
بسا که باده پرستان چشم ما هر دمبرات می به عقیق مذاب بنویسند
معین است که طوفان دگر پدید آیدچو نام دیده ما بر سحاب بنویسند
سیاهی ار نبود، مردمان دریاییحدیث موج سرشکم به آب بنویسند
سواد شعر من و آب دیده وصف نجومشبان تیره به مشک و گلاب بنویسند
محرران فلک شرح آه دلسوزمبه یک رساله که بر هفت باب بنویسند
خطی که مردم چشمم سواد کرد جوابمگر به خون دل آن را جواب بنویسند
برات من چه بود، گر بر آن لب شیرینبه مشک سوده ز بهر ثواب بنویسند
سزد که بر رخ خسرو قلم زنان سرشکدعای خسرو عالیجناب بنویسند