شمارهٔ ۹۴۳
منم که تا زیم از عشق مست خواهم بودبه راه خوبان چون خاک پست خواهم بود
چو عقل از سر تقوی ز دست رفت، کنونشراب در سر و ساغر به دست خواهم بود
کلید باده در انداخته به پرده دلخدای تا در توبه نبست خواهم بود
ببرد حسن بتان دینم، ای مسلمانانچو هندوان پس از این بت پرست خواهم بود
از اشتیاق تو در رنج، نیست خواهم شددر آرزوی تو تا عمر هست، خواهم بود
به سینه زن نه به دیده خدنگ غمزه، از آنکز دیده من به تماشای شست خواهم بود
خط تو گفت در آغاز خاستن، کاینکمنم که فتنه اهل نشست خواهم بود
دل از خط تو مرا گفت، رو به گلشن و باغکه من به سایه آن خاک پست خواهم بود
صلاح کاهش جان است، عشق خواهم باختفساد لذت عیش است، مست خواهم بود
نگار من عمل زلف خود مرا فرمایاگر چه روز و شب اندر شکست خواهم بود
چو خورد هم به ازل جام عاشقی، خسروهمیشه مست شراب الست خواهم بود