شمارهٔ ۹۴۲
شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرددو چشم تیره ستاره شمار خواهد کرد
به کینه، ای بت نامهربان، چنین خونممخور که این میت آخر خمار خواهد کرد
چو یار دید که قصد رقیب دارم، گفتگدا نگر که به سگ کارزار خواهد کرد
خیال یار گذر کرد این طرف، ای صبربیا که باز مرا بیقرار خواهد کرد
مرا ز تنگی خاطر هوای این خانهچنین که می نگرم، سایه وار خواهد کرد
دلم به صحبت رندان همی کشد دایمدعای پیر خرابات کار خواهد کرد
گزیر نیست ز تو، هر جفا که هست، بکنکه بنده هر چه بود، اختیار خواهد کرد
مگو حکایت او، ای رقیب بد، چندینکه در دلم همه شب خارخار خواهد کرد
مشو وبال زده ای اجل، تو در حق منکه آنچه مصلحت تست یار خواهد کرد
به عشق مرد شود کشته، وین هنر، خسرواگر حیات بود، مردوار خواهد کرد