شمارهٔ ۹۴۰
اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کردولیک، تا بتوانم، وفا بخواهم کرد
من این بلا همه از دیده دیده ام او رابنا نمودن رویت سزا بخواهم کرد
به راه وصل به یک بوسه جان بخواهم یافتولیک وقت شمردن ادا بخواهم کرد
خطاست بوسه زدن بر لب و دهان تو، لیکتو خواه تیغ بزن، من خطا بخواهم کرد
کشم به کوی تو ناگه رقیب کافرکیشمن این غزا ز برای خدا بخواهم کرد
چو دین به کار بتان رفت پیش بت، پس ازیننماز اگر چه نباشد روا، بخواهم کرد
هر آن نماز که ناکرده ماند پیش بتاناگر خدای بخواهد، قضا بخواهم کرد
و ان یکاد به روی نکو بخواهم خواندنه بهر دیده بد هم دعا بخواهم کرد
چو دل برفت ز خسرو، چه سود بندد صبر؟چو دل بیامد، وقف شما بخواهم کرد