شمارهٔ ۹۳۸
کدام شب که ترا در کنار خواهم کرد؟بنای خانه عمر استوار خواهم کرد
کدام روز من بیقرار بی سامانبه زیر پای تو آخر قرار خواهم کرد
به آب دیده، نگارا، کفت نخواهم شستبه خون دل کف پایت نگار خواهم کرد
کنون نماند سر انتظار و می ترسمکه دیده در سر این انتظار خواهم کرد
دلم که تخته شد از دست غم چو آیینهنگاه دار که ناگه فگار خواهم کرد
مرا دو دیده یکی شد میان خون، تا کیدو چشم با چو تو شوخی چهار خواهم کرد
مرا مگوی که در کار عشق کن جان رااگر من این نکنم، خود چه کار خواهم کرد؟
حدیث عشق تو بسیار داشتم پنهانز حد گذشت، کنون آشکار خواهم کرد