شمارهٔ ۹۱۷
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اراید۷ بیت
بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید؟مرا یک آمدنت به که ده بهار آید
اگر دو اسپه دواند به گرد تو نرسدگل پیاده که او بر صبا سوار آید
خیال روی تو از دیده می رود بیروناگرنه از مژه پایش به نوک خار آید
مرا چو موی سرت ساخت چشم جادویتکه موی سر ز پی جادویی به کار آید
هزار کشته به فتراک گیسو آویزانهمی رود چو سواری که از شکار آید
غم تو بار گران است، لیک چون از تستدلم گران نشود، گر هزار بار آید
تویی مراد دل و کی بود ز آمدنتمراد خسرو بیچاره در کنار آید؟