گنج

شمارهٔ ۹۱۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارمیاید۹ بیت
بیا نظاره کن، ای دل که یار می‌آیدز بهر بردن جان فگار می‌آید
فراز مرکب ناز و سوار در عقبشهزار شیفته بی‌قرار می‌آید
رسید نازک من، ای نظارگی، زنهارببند دیده، گرت دل به کار می‌آید
ز مستی ارچه به هر سوی می‌فتد، لیکنز بهر بردن دل هوشیار می‌آید
چه گردها که برآورده باشد از دل‌هاکه فرق تا به قدم پرغبار می‌آید
دو دیده کاش مرا خاک آن زمین بودیکه نعل توسن آن شهسوار می‌آید
مرا که یاد کند، گر ز کوی او برومیکی اگر برود، صدهزار می‌آید
مکن به سرو سهی نسبت درخت قدشز سرو کی گل و غنچه به بار می‌آید
کنون بنال به زاری چو بلبلان، خسروکه بهر ناله بلبل بهار می‌آید