گنج

شمارهٔ ۹۰۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انهمیطلبد۸ بیت
به دیده و دل من دوست خانه می‌طلبدچرا در آتش و آب آشیانه می‌طلبد؟
زبان بسوخت ز آه و ز بهر شرح فراقلبم ز جان پر آتش زبانه می‌طلبد
دلم به سوی بتان میل می‌کند وآنگاهمزاج عافیتم در زمانه می‌طلبد
تنم که غرقه به خون شد ز آشنایی چشمفتاده در دل دریا کرانه می‌طلبد
خیال دوست درین خانه پا بر آتش سوختکنون کز آب دو چشمم ترانه می‌طلبد
سواد دیده سپر ساختم که غمزه اوز بهر تیر بلا را نشانه می‌طلبد
میان نازک او را به بر بگیرم تنگکه از برای گسستن بهانه می‌طلبد
شده‌ست خسرو بی‌خویش در میانش گمتنی چو موی که موی دو شانه می‌طلبد