گنج

شمارهٔ ۹۰۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یلکشید۱۱ بیت
چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشیدبه باغ سرو روان قامت طویل کشید
به رنگ و بوی بیاراست گلستان خود رابه گوشه های گلستان بنفشه نیل کشید
بتان آزری از بتکده برون جستندچو لاله زار به دشت آتش خلیل کشید
بهار در ره آیندگان باغ نگرکه فرش دیده نرگس به چند میل کشید
سرودگویان بلبل به جام لاله شتافتگهی خفیف گرفت و گهی ثقیل کشید
بهشت شد چمن و خوش کسی که با خوباندر آن بهشت شرابی چو سلسبیل کشید
به می سبیل کنم خون خود که خوبان رابه سوی خویش توانم بدین سبیل کشید
نهاد نرگس بیمار چون به بالین سرحباب از آب روان شیشه دلیل کشید
دوید خوی ز بناگوش پیل مست سحابشب از هلال کژک بر سرای پیل کشید
دوال داد میی کز رکاب اهل کرمدوال بستد و در گردن بخیل کشید
برون خرام کنون، خسروا، اگر خواهیقدح به روی خود و صورت جمیل کشید