شمارهٔ ۸۹۷
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: رخود۷ بیت
از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خودچه خون که خوردم ازین چشم پر در و گهر خود
به باغ رفتم و قوتی ز بوی گل بگرفتمز بس که سوختم از تاب سوزش جگر خود
کجات بینم و بر بام تو چگونه برآیم؟هزار وای که مرغان نمی دهند پر خود
سرم که بر درت افتاد تا که پات نرنجدبه پشت پا چو کلوخیش دور کن ز در خود
چو بنده روی ببیند، بر آن شود که بگرددهزار بار به گرد سر دو چشم تر خود
دلم صدق ندارد به کار عشق، چه بودیوه این نگین دروغی جدا کن از کمر خود
ز عشق آنکه رسیده سپر ندیده خدنگتبر آنست دیده خسرو که بفگند سپر خود