شمارهٔ ۸۹۵
کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آردز بهر بند کشی چشم فتنه جوی تو آرد
هزار کوه غم از دل به یک نظر بربایدهر آن نسیم که بوی مرا ز کوی تو آرد
ز باد خسته شوم چون به گرد روی تو گرددولی ز لطف صبا شاکرم که بوی تو آرد
کجا گریز کنم از تو هر طرف که گریزمخیال زلف توام موکشان به سوی تو آرد
شوم به راه تو خاک و در این غمم که نباشدصبا غبار غم آلود من به کوی تو آرد
به هر رهی که خرامی به یک نظاره رویتبه صد هزار دل فارغ آرزوی تو آرد
مرا کرشمه و نازی که نرگس تو نمایددلیل کشتن مردم برای خوی تو آرد
گریستم ز تو خونها بسی و با تو نگفتمچگونه دوست ازین ماجرا به روی تو آرد
صفت چرا نکند خسروت که سنگ و زمین راجمال تو برباید، به گفتگوی تو آرد