شمارهٔ ۸۸۸
آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکداز زلف فتنه بارد و از جان بلا چکد
شوید چو رخ به صبح، کند غرقه خلق راهر قطره ای که از رخ آن آشنا چکد
ای زاهد، از دعای بد ایمن مشو که شبمستان دعا کنند، که خون از دعا چکد
جام لبت که محتشمان را حلال بادزو جرعه ای چه باشد، اگر بر گدا چکد
مردم در این هوس که شبی سر نهم به پاشزانگونه کاب چشم منش زیر پا چکد
خاک درت به چشم من، از گریه خون خورمتا خود جزای چشم من آن توتیا چکد
محکم قبا مبند که دامن بگیردتخون هزار دل که ز بند قبا چکد
شمشیر آبدار کشیدی بر اهل عشقدولت بود که ضربی از آن سوی ما چکد
تو می روی و از پی خونریز خویشتنخسرو دوان که تا خوی اسپت کجا چکد؟