گنج

شمارهٔ ۸۸۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ازند۸ بیت
هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زندآید به دل کسی و ره جان ما زند
فریاد از آن دلی که به فریاد هر شبینالش به درد از آن سر زلف دو تا زند
نی نغمه طرب که بود ارغنون مرگمرغی که در شکنجه دامی نوا زند
ای فاخته، زناله زن آتش به بوستانکز گل امید نیست که بوی وفا زند
او در خرام و دیده به راهش، چه کم شود؟گر از طفیل سنگ رهت پشت پا زند
بی خواست آهی از دل من می زند، بترسکاین تیر ناگرفته ندانم کجا زند؟
ای پندگوی، شیفته را چون نماند سنگخلقی رها کنش که کلوخ جفا زند
خسرو ز رشک غیر به جان می رسد، بلیخیزد قیامتی چو گدا بر گدا زند