گنج

شمارهٔ ۸۸۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انکند۷ بیت
چشمت که قصد جان من ناتوان کندگویم مکن به قصد دل، همان کند
مرغ دل آشیانه به زلف تو می کندچون طوطیی که میل به هندوستان کند
آن کس که مانده بسته سودای زلف توسودش همین بود که دلی را زیان کند
از نردبان زلف تو هردم به آفتابآسان رسد، ولیک شبی در میان کند
شمعی که پیش روی چو ماه تو بر کننداز تیغ گردنش بزنم، گر زبان کند
از دست دیر آمدن و زود رفتنتروزی هزار بار دل من فغان کند
خسرو چو در تو می نرسد، باری ار به لبدل را بر آب دیده نشاند، روان کند