گنج

شمارهٔ ۸۷۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ینبود۱۱ بیت
ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بودنبود عجب گر دل او آهنین بود
ماییم و خوابهای پریشان تمام شبخوش وقت آنکه با چو تویی همنشین بود
تیغم نه بر قفا، به گلو زن که گاه مرگرویم به سوی تو، نه به روی زمین بود
پیرایه گلو بود از دست دوست تیغوان خون کزو چکد علم آستین بود
گر بنده کشتنیست مشو رویش، ای رقیبچون خواب صبح در سر آن نازنین بود
ای مست ناز، جرعه خود را به روی خاکمفگن که پای لغز بزرگان دین بود
ساقی، مرنج از من و رسواییم، از آنکدیوانه را شراب دهی هم چنین بود
زنارم، ای رفیق، خود این دم گسسته گیرگر بت همین بت است نهایت همین بود
فریاد عاشقان همه شب گرد کوی توچون بانگ مؤذنان که به پاس پسین بود
شد جان صد هزار چو من در سر لبتآری، بلای مور و مگس انگبین بود
یارب، چگونه خواب کند آنکه، خسرواهر شب هزار یاربش اندر کمین بود