گنج

شمارهٔ ۸۷۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انبود۹ بیت
یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بوداز وی وفا مجوی که نامهربان بود
زانجا که هست خنده گل بلبل خراببر حق بود که عاشق روی چنان بود
ای آفتاب، بار دگر چون توانت دیدجایی که سایه تو برین دل گران بود
نزدیک دل بوند بتان، وان که همچو تستنزدیک دل مگوی که نزدیک جان بود
گر روی تافتی سخنی گوی در چمنگل را دهند قیمت وبو رایگان بود
خاموشیش حکایت حال است گوش دارعاشق که در حضور رخت بی زبان بود
گفتی که ناله های فلان گوش من ببردآخر چنین چرا همه شب در فغان بود؟
آن را که میخلی همه شب در میان دلگر تا به روز ناله کند، جای آن بود
عمدا جدا مباش که در جان خسرویگر خود هزار ساله ره اندر میان بود