شمارهٔ ۸۷۰
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: لنمیشود۷ بیت
دل رفت و آرزوی تو از دل نمیشوددل پاره گشت و درد تو زائل نمیشود
مه میشود مقابل روی تو هر شبییک روز با رخ تو مقابل نمیشود
رویم زر است و بر در تو خاک میکنموصل تو کیمیاست که حاصل نمیشود
شد اشک من حمایل گردون ز دست تودستم به گردن تو حمایل نمیشود
بنشستهام به غم که ز عشق تو خاستنبا آنکه جان همیشودم، دل نمیشود
دل منزل غم آمد و از رهزنان هجریک کاروان صبر به منزل نمیشود
خسرو در اوفتاد به غرقاب آرزوچون کشتی مراد به ساحل نمیشود