گنج

شمارهٔ ۸۶۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: وشود۱۱ بیت
هر روز چشم من به جمالی فرو شوداین دل که پاره باد گرفتار او شود
ای روی این دو دیده بدبین من سیه!تا بهر چه به دیدن روی نکو شود؟
شوخی که دل ز من ببرد وز برای لاغآید درون سینه و در جستجو شود
گویم بگوی با من مسکین حکایتیگوید میان هر دو لبم گفتگو شود
با آنکه دیده هرگز ازو مردمی ندیدهم در دو دیده مردم چشمم همو شود
شرمنده گشت اشک من از چشم من چنانکهر لحظه آب گردد و در خود فرو شود
ابرو کشد به گوش و زنخ را کند نگاهچوگان نهد به دوش و به دنبال گو شود
امسال خود به دام بلایی فتاده امکز وی به هر دمم غم صد ساله نو شود
گویم فتاده را بکش از خاک، گویدمارزد بدین قدر که قد من دو تو شود
هر چند کآب روی نباشد چو آب جویهر روز آبرویم ازو آب جو شود
آرد هم از پی لب او آب در دهانار دور چرخ گر گل خسرو سبو شود