گنج

شمارهٔ ۸۶۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: وشیاورد۷ بیت
عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورداهل صلاح را به قدح نوشی آورد
رخسار تو که توبه صد پارسا شکستنزدیک شد که رو به سیه پوشی آورد
شوق تو شحنه ایست که سلطان عقل راموی جبین گرفته به چاوشی آورد
مردن به تیغ تو چو به کوشش میسر استمرده ست آنکه میل به کم کوشی آورد
گفتم که زان لب از پی دیوانه شربتیگفت «این مفرحی ست که بیهوشی آورد»
من ناتوان ز یاد کسی گشتم، ای طبیبآن دارویم بده که فراموشی آورد
خسرو، اگر فسون پری نیست در سرتچشم از فسون بپوش که مدهوشی آورد