گنج

شمارهٔ ۸۳۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انگوییانبود۷ بیت
عهدی که بود با منت، آن گوییا نبودوان پرسش زمان به زمان گوییا نبود
نامم که گفته ای و نشانم که داده ایزان روزگار نام و نشان گوییا نبود
در گلشنی که با گل و مل بوده ایم خوشآمد خزان و بویی ازان گوییا نبود
یاری بکن ز مردی با بنده پیش ازآنکگویند مردمان که فلان گوییا نبود
اول که دیدمت ز سیه روی، آن نفسگویی نداشتم، دل و جان گوییا نبود
دی ناگهانش دیده و تا نیک بنگرمدر پیش دیده ام نگران گوییا نبود
صد ناله داشت خسرو مسکین ز درد خویشچون پیش او رسید، زبان گوییا نبود