شمارهٔ ۸۲۷
وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: اید۷ بیت
مستان چشم اویم از ما خمار نایدغیر دلی پر از خون جام دگر نشاید
گر غمزه چو نشتر بر دیگران زند یارچشمم ز غیرت آن خونها ز دل گشاید
اشکم بدید بر در، گفتا چه آب تیره ست؟پیش در آب، آری، بس تیره می نماید
مقصود هر کس، ای جان، در عاشقی ست چیزیمقصود ماست آهی کز سوز دل برآید
گل رو، هزار بلبل داری به رو غزلخوانگل روی پیشت، ای جان، بنماید و نیاید
گر آن خیال بالا آید به دیده، ای جاناشکم به پای بوسش از جان به دیده آید
خسرو، ادب چه جویی، از چشم مست شوخش؟هندو چو مست باشد، از وی ادب نیاید