گنج

شمارهٔ ۸۲۸

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: اند۹ بیت
چشم ز دوری تو دور از تو خون فشانددور فلک مبادا کاین شربتت چشاند
بر جور بردن من انصاف داد عالمیارب که ایزد از تو انصاف من ستاند
از بیم چشم گفتم کان روی را بپوشانورنه چنان جمالی پوشیده خود نماند
سرو بلند بالاگر با شما بر آیدهرگز قد بلندت از وی فرو نماند
نارسته می توان دید از زیر پوست خطتچون نامه ای که کاتب سوی برون بخواند
بر دل به هر گناهی تیغ جفا چه رانی؟دیوانه ایست کایزد بر وی قلم نراند
این دیده می تواند غرقه شدن به دریالیکن کنار جستن از تو نمی تواند
شب ماجرای دیده از خون دل نوشتمکو باد تا ز بلبل نامه به گل رساند
تو سهل می شماری اندوه خسرو، آریآن کو ندید رنجی، رنج کسان نداند