شمارهٔ ۸۲۶
دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟وین درد سینه ما پیش دواکه گوید
من غرق خون همه شب، او خود به خواب مستیآنجا که اوست از من این ماجرا که گوید؟
گفتم که چند بر ما نامهربانی آخر؟تا مهربان ما را پیغام ما که گوید؟
ای جان خسته، یارت گر در عدم فرستدچون تو از آن اویی او هر کجا که گوید؟
بر آستان خواری جان دادنی ست ما رازیرا که پیش سلطان حال گدا که گوید؟
دیدار دوست دیدن وانگه حدیث توبهوالله دروغ باشد، هر پارسا که گوید؟
شرح غمت فراوان تو نشنوی ز خسروهم خود بگوی، جانا، کاین قصه با که گوید؟