شمارهٔ ۸۱۰
دلبر من دوش که مهمان رسیددر شب هجرم مه تابان رسید
ذره نم از چشمه خورشید یافتمورچه را ملک سلیمان رسید
سایه صفت پست شدم زیر پاشچون به من آن سرو خرامان رسید
زیستنم باد مبارک که بازدر تن مرده قدم جان رسید
آتش دل کشته شد و من شدمزنده چو آن چشمه حیوان رسید
جلوه طاووس چرا ناوردپر مگس کان شکرستان رسید؟
گریه خسرو چو نگه کرد، گفتخانه روم باز که باران رسید