شمارهٔ ۸۰۹
روی نکو بی وجود ناز نباشدناز چه ارزد، اگر نیاز نباشد
راه حجاز، ار امید وصل توان داشتبر قدم رهروان دراز نباشد
مست می عشق را نماز مفرمایکان که بمیرد بر او نماز نباشد
مطرب دستانسرای مجلس ما راسوز بود،گر چه هیچ ساز نباشد
بنده چو محمود شد، خموش که سلطاندر ره معنی به جز ایاز نباشد
حیف بود میل شه به خون گدایانصید ملخ کار شاهباز نباشد
پیش کسانی که صاحبان نیازندهیچ تنعم ورای ناز نباشد
خاطر مردم به لطف صید توان کرددل نبرد، هر که دلنواز نباشد
کس متصور نمی شود که چو خسروهندوی آن چشم ترکتاز نباشد