گنج

شمارهٔ ۸۰۸

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: اردرامد۷ بیت
از در من دوش کان نگار در آمدشاخ تمنای من به بار در آمد
برگ حیاتم نمانده بود که ناگهباغ خزان دیده را بهار در آمد
آنچه خرابی گذشت، وه به دهی گویمست و خوی آلوده و سوار در آمد
کلبه تاریک یافت روشنی، ای دلکز در من آفتاب وار در آمد
دیده که بیمار بود در ته پایشپیشگه پای او به کار در آمد
بر سر عقلم جرعه جامشسیل به بنیاد اختیار در آمد
مردن خسرو فسوس نیست درین رهکار زوی سینه در کنار در آمد