گنج

شمارهٔ ۷۵۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انگذرد۶ بیت
تو مپندار که دوران همه یکسان گذردگاه در وصل و گهی در غم هجران گذرد
از دم من چو دم صبح شود آتشبارهر نسیمی که بر اطراف گلستان گذرد
گر به گوشش برسد ناله من، نیست عجببار همواره بر اطراف سپاهان گذرد
عالمی بهر نثارش همه جانها بر کفآه ازان لحظه که آن سرو خرامان گذرد
برسان سلسله یکبار به دستم، تا چنددر خم زلف توام عمر پریشان گذرد
گرنه از صبر هزاران سخن آرم در پیشناوک غمزه او آید و از جان گذرد