شمارهٔ ۱۹۹۳
جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداریخورد هر کس آب خوش دل من به خونخواری
شب از غم بود صد سالم همه شب ز غم نالهنباشد چنین حالم گرم دل کند یاری
گو کنم چو کم کاری هوای چون تو یاریجفا کن کنون باری که میرم به دشواری
زدی غمزه و هر دم نمایی رخ و لب همچه بخشی کنون مرهم که زخمی زدی کاری
چو بر کنگرش جو جو ترا جلوه باید نورگ جانم ببرد خسرو کمندت به دست آری