گنج

شمارهٔ ۱۹۹۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ری۸ بیت
رفت سرما و صبا می دهد از گل خبریپس ازین ما و لب جوی و رخ سیم بری
از پی آنکه در آیند بهشتی رویانباغ گویی که گشادست ز فردوس دری
نیکویان در چمن و دیده نرگس بر گلبا چنان چشم، دریغا که ندارد نظری
غنچه گر دعوی مستوری و مستی می کردبعد از آن بینیش از دست صبا جامه دری
تو و صحن چمن، ای مرغ و من و کوی کسیکه ترا هست به گل عشق و مرا با شکری
بلبل از تیزی آواز جگرها بشکافتمرده باشد که ندارد ز جراحت اثری
سرو را فاخته می گفت که سرسبز بمانگر چه از شاخ جوانیت نخوردیم بری
خسرو این سکه گفتار که در مدح تو زدغرض اخلاص تو بودست نه سیم و نه زری