گنج

شمارهٔ ۱۹۷۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارداشتمی۹ بیت
نبود یار من آن را که یار داشتمیگهی به دیده و گه در کنار داشتمی
ز من برید و غمم یادگار داد که کاشدو سه دگر هم ازین یادگار داشتمی
به ناز گفتی گه گه من از آن توامدروغ گفتی و من استوار داشتمی
خراب کرده خوبانست خان و مان دلموگر نه بهتر ازین روزگار داشتمی
به قهر می کشدم عشق و این همان خصم استکه پیش ازین من نادانش خوار داشتمی
به باغ کاش بهم بودمی که تا پیششز خون دیده زمین لاله زار داشتمی
کدام گل ته او بود تا دو دیده خویشبرفتمی و به بالای خار داشتمی
خراشها که درین سینه بودی از کف پاشبرین جراحت جان فگار داشتمی
دریغ یک سر خسرو هزار بایستیکه تیغ او را مشغول کار داشتمی