گنج

شمارهٔ ۱۹۵۸

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: می۷ بیت
ای که به چشم تو نیایم همییک نظر آخر به چو من درهمی
گفت که از مات فراموش گشتکاش فراموش شوی یکدمی
عالم غم بی تو مرا بر دل استلیک دلت را چه غم از عالمی
بی غمی از عمر قوی شادییستشادی آن کس که ندارد غمی
این دل در پیش که خالی کنموه که ندارم به جهان محرمی
هست درین درد من خسته رامرگ سزاوارترین مرهمی
بر من اگر گریه نمی آیدتوام کن از دیده خسرو نمی