گنج

شمارهٔ ۱۹۳۱

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ادی۱۰ بیت
ای زلف تو هر گره گشادیوی خط تو خطه و سوادی
ای چشم مرا چراغ خانهدر سر مکن از کرشمه بادی
در راه نیاز می نهی پایخوش راهی و بوالعجب نهادی
شب چشم تو خلق را همی کشتچونست ز ما نکرد یادی؟
یک فوج ز غمزه نامزد کنتا با صف غم کنم جهادی
سر می دادم به هر نگاریگر تیغ غمت زیان ندادی
سرگشته نبودی، ار دل مندر دست خط تو چون فتادی
پرگار اگر به دست خویش استاز دایره پا برون نهادی
تو تیر ستم گشاده و مندل بسته بر اینچنین گشادی
گر از ستم تو بد گریزانایام چو خسروی نزادی